Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 13 بهمن 1398-01:39 ب.ظ

نویسنده :سارا زاهدی

دلنوشته های بهمن ماه 1398

آدمها از دور مهربانترند. خوش اخلاقترند. صبورترند. بزرگترند. باگذشت ترند. اصلا زیباترند. مثل عکسها. گاهی زوم کردن روی یک عکس و از نزدیک دیدنش، نظرمان را به کل درباره ی آن سوژه عوض میکند.
 بعضی از آدمها هم هستند که همانطوریکه فقط یک نیمرخ شان توی عکسها خوب می افتد، تنها یک بُعد از شخصیتشان خوب است. 
 خلاصه بگویم دارم به این فرضیه فکر میکنم که نزدیک شدن به آدمها، میتواند یکی از بزرگترین اشتباهات باشد. بیشتر وقتها آدمها را از دور دوست بداریم بهتر است.
--------------------

دارو و دوست!

هر دو دردها را تسکین می‌دهند...
با این تفاوت كه «دوست»...
نه قیمت دارد؛
نه نیاز به بیمهٔ حمایتی ؛
چون خودش حمایت است!
نه مقدار دارد ؛
نه تاریخ انقضا ،
بلكه هر چه قدیمی‌تر باشد ، اثرش عمیق‌تر و شفابخش‌تر است!
هر دارو برای دردی مؤثر است ، و برای یک درد دیگر مُضِر...؛
اما دوست ، بر هر دردی دواست!

سلامتی همه رفیقا،

----------------------


سعدی در یکی از خاطرات کودکی خود می گوید :
یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و
 شب ها بر می خاستم و نماز می گزاردم و
 به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم ..
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و
 تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآنِ گرامی را ،
بر کنار گرفته ، می خواندم .. 
در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند ،
 خوابیده اند ..
پدر را گفتم : 
از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند ..
 خواب غفلت ، 
چنان اینان را برده است که گویی نخفته اند ،
 بلکه مرده اند ..
پدر گفت : تو نیز اگر می خفتی ، 
بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و
 عیب آنان گویی و بر خود ببالی ..

--------------------

آدمی به مرور آرام می‌گیرد، بزرگ 
می‌شود بالغ می‌شود و پای اشتباهاتش می‌ایستد آن‌ها را به گردن دیگران نمی‌اندازد و دنبال مقصر نمی‌گردد 
گذشته‌اش را قبول می‌کند، نادیده‌اش نمی‌گیرد و اجازه می‌دهد هر چیزی 
که بوده در همان گذشته بماند
آدمی از یک جایی به بعد می‌فهمد 
که از حالا باید آینده‌‌اش را از نو بسازد 
اما به نوعی دیگر می‌فهمد 
که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت 
است یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد !
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم خودش خوب می‌شود

~ محمود دولت‌آبادی
------------------------------

ناصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان
 میرزای شیرازی به این مضمون نوشت :
من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی
و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه
دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا
 جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
آیت الله میرزای شیرازی
 در جواب ناصرالدین شاه نوشت:
بسمه تعالی 
حکم خدا قابل تغییر نیست لکن حاکم
 قابل تغییر است اگر نمیتوانی به
 اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت 
پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه
 تو قرار گیرد و خون مؤمنین
 بیهوده ریخته نشود.

 اینم حکایت برخی مسئولین هستش
یکی نیست بهشون بگه اگه نمیتونید 
مشکل مردم رو حل کنید جای خودتون رو به یکی دیگه بدید که چاره ساز 
باشه نه مشکل ساز.

---------------------
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه یجوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها وحشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز می کرد.
سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بال های طلاییش برخلاف جریان شدید باد پروازمی کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: «این کیست ؟» همسایه اش پاسخ داد : «این یک عقاب است. سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم». عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد. زیرا فکر می کرد یک مرغ است.



نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو